خیلی حال و حوصله ی توضیح ندارم ولی : کسی که فکر می کردم دوست صمیمی ام است (دوازده سال دوستی ِ نزدیک ) از گرایش ام اطلاع پیدا کرد . بسیاری از مطالبی که در وبلاگ آمده بود ، خاطراتم بود و نخواستم این به ظاهر- دوست ، چیزی از آن خاطرات بداند . مجبور شدم پاک شان کنم . بعد ها که شاید حال ام بهتر شد ، شاید در مورد ِ این دوست بگویم برای تان
.
.
.
این نامه ی حمید پرنیان عزیر را به یاد داشته باشیم
همه می دانند ، بعد ها خیلی زیاد در مورد ِ این نامه ، صحبت خواهد شد
فعلا در ایران امروز هم می توانید بخوانید
16 comments:
مرسی
به خاطر نامه ی حمید
من هم تازه آرشیوم را پاک کردم
البته نه به همان دلیلِ تو
مشکل، خودم بودم
: )
آرشیو پاک می شود
خشایار جان
اما خاطرات که پاک نمی شوند.
نمی دونم چی می شه که جای خنجر های عمیقتر همیشه مال دوستای نزدیکتره. انگار دوستای نزدیک برای خنجر زدن به وجود اومدن ...
سلام
سلام
تولدت مبارک
با بهترین آرزوها..
من باز به روز ام
زخم شمشیر رفیق درمون نمیشه
آرشیوت پاک شد
رفتی
بازگشتی
توضیح دادی
باز رفتی
بیا
سلام
به ما که رسید پاک شد؟
از همه چیز دست شستن تا از نو همه چیز را به لطف محال به دست آوردن.سخت است اما منظورم این نیست که تو این کار را کرده ای یا نه.فقط احساسم بود.حرکت های بی انتها ،دقت و اطمینان تو برای من نمایانگر اینهاست
حالا ببینااااااااااااااااااا
می دونی؟ اولش که کامنتت رو دیدم فکر نمی کردم همون خشایار خودمون باشی! کلی ذوق زده شدم وقتی فهمیدم خود خودشی. ولی بعد که اومدم تو وبلاگت و دیدم هنوز متروکه ست حسابی خورد تو ذوقم.
راستش همین که هستی یه عالمه ارزش داره ولی من خیلی دوست دارم دوباره نوشته هات رو بخونم.
میشه؟
وقتی آرشیو پاک میشه صرفا آرشیو پاک میشه
هستی خاطرات ما قائم به نوشتار نیست بنابر این هیچ جایی برای نگرانی وجود نداره
حتی میشه خوشحال هم بود؛ چون اگر پاک نمیکردی این کامنت ها رو هم نمیگرفتی
اشتباه نکنید "آدم بد اساسا وجود نداره"
chera tars?
www.desirest.blogfa.com
سلام
هنوز به این بازگشت چشم انتظارم
Post a Comment